خرید بک لینک

درباره سایت

دوستان خوبم سلام

افتادگي آموز اگر طالب فيضي هرگزنخورد آب زميني كه بلند است

امکانات وب

-->-->-->
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
بÙx87ترÛx8cÙx86 Ù¾Ûx8cرÙx88زÛx8c Øx8cÙ¾Ûx8cرÙx88زÛx8c بر Ùx86Ùx81س است.Ùx85ا با عÙx88ض کردÙx86 Ø®Ùx88د Ùx85Ûx8c تÙx88اÙx86Ûx8cÙx85 تÙx85اÙx85 زÙx86دگÛx8c Ùx88 گراÛx8cØ´Ùx87اÛx8c اطراÙx81Ûx8cاÙx86 Ø®Ùx88د را بÙx87 سادگÛx8c عÙx88ض Ú©Ùx86Ûx8cÙx85. خداÛx8cاØxadÚ©Ùx85ت Ùx82دÙx85Ùx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 براÛx8cÙx85 برÙx85Ûx8c دارÛx8c برÙx85Ùx86 آشکارکÙx86 تا درÙx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 بÙx87 سÙx88Ûx8cÙx85 Ùx85Ûx8c گشاÛx8cÛx8c Ùx86داÙx86ستÙx87 Ùx86بÙx86دÙx85 Ùx88درÙx87اÛx8cÛx8c Ú©Ùx87 Ùx85Ûx8c بÙx86دÛx8c بÙx87 اصرارÙx86گشاÛx8cÙx85.
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
-->-->-->

Ú©Ùx8fÙx80دÙx90Ùx82Ùx81Ùx84Ùx90 رآست Ú©Ùx84Ûx8cÙx80Ùx80Ú©

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

کدÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx92 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx92

Â

Ú©Ùx8fÙx80دÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÙx90 Ùx85Ùx80Ùx80Ùx88سÙx90 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx8c

-->-->-->-->-->-->-->-->-->-->

Ùx87داÛx8cÙx80Ùx80ت بÙx80Ùx87 بÙx80Ùx80Ø¢Ùx84Ø¢

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

< /BlogLinks>ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© Read more: http://learn.niloblog.com/#ixzz2DhoIRpFO


می گویند:زمانی که داری، بخور، بنوش و شادباش.
اما چگونه می توانم بخورم و بیاشامم
هنگامی که می دانم
آن چه را که خوردنی است
از دست گرسنه ای ربوده ام
و تشنه ای به لیوان آب من محتاج است برتولت برشت

 

پسرم می پرسد :
چرا باید ریاضی بخوانم ؟
دلم می خواهد بگویم لازم نیست
بی خواندن هم خواهی دانست دو تکه نان
بیش از یک تکه است.... برتولت برشت

 

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد
آقای نخست وزیر دود نمی کشد
آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد  
ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند .


کاش گفته می شد :
آقای نخست وزیر مست است
آقای نخست وزیر دودی است
اما حتی یک فقیر میان مردم نیست. برتولت برشت

 

تو میگویی: مدت دراز امیدوار بودم.دیگر نمی توانم 
امیدوار باشم

به چه دل بسته ای؟
به اینکه جنگ،آسان است؟
این سخن مقبول نیست
روزگار ما از آنچه می انگاشتی بدتر است
روزگار ما چنین است:
اگر ما کاری را مردانه انجام ندهیم معدومیم.
اگر نتوانیم کاری کنیم که هیچ کس از ما انتظار ندارد
از دست رفته ایم
دشمنان منتظرند  
تا خسته شویم
هنگامی که نبرد در شدیدترین مرحله است
و جنگجویان در خسته ترین حال
جنگجویانی که خسته ترند
شکست خوردگان صحنه ی نبردند برتولت برشت

  

در کتابهای کهن آمده است که فرزانه کیست
آنکه خود را از کشمکشهای جهان دور نگاه می دارد
عمر کوتاه را بدون بیم به سر می آورد
از زور بهره نمی جوید
بدی را با نیکی پاسخ می دهد
و آرزوهایش را فراموش می کند
اما اینهمه را من نمی توانم
به راستی که در روزگاری تیره زندگی می کنم... برتولت برشت

 

زور، می گوید: آنچه هست این گونه خواهد ماند
هر صدائی جز صدای حاکمان خاموش!...  
لیک بسیاری به خیل بردگان، نومید، می گویند:
آنچه می خواهیم ما هرگز نمی آید...
هان و هان تا زندگی باقی است واژۀ هرگز نباید گفت
آنچه محکم بود دیگر نیست 
آنچه هست اکنون، این چنین دیگر نخواهد ماند.
حاکمان آنگه که حرف خویش بس کردند
حرف ِ محکومان شود آغاز. 
پس، که را یارای آن باشد که «هرگز» بر زبان آرد؟
دیرپائی ستمکاران، متکی بر کیست؟ 
بی گمان بر ما.
محو استیلای جباران، متکی بر کیست؟
همچنان برما. 
ای فرو افتاده، برپا خیز!
ای سپر انداخته، بستیز! 
کیست بتواند ببندد راه بر آن کس که از وضع خود آگاه است؟
پس، تودۀ مغلوب امروزین، فاتح فردا ست
وان زمان، «هرگز»، بی گمان «امروز» خواهد شد. برتولت برشت

 

ای دوست ، از پرسیدن شرم مكن!
مگذار كه با زور ، مجبور به پذیرفتن شوی.
خود به دنبال اش بگرد!
آن چه را كه خود نیاموخته یی، انگار كن كه نمی دانی...  برتولت برشت

 

با مردم، مهربانم
به سنت ایشان، كلاهی اطو شده بر سر می گذارم
می گویم:آنها جانوران بسیار گندی هستند
و می گویم:مهم نیست. من خود نیز چنینم... 
برتولت برشت

 

تنگ غروب،مردان را گرد خود می آورم
ما یكدیگر را "نجیب زاده" می نامیم
آنها پاهایشان را روی میز من دراز می كنند
و می گویند:"وضع ما بهتر خواهد شد."و من
نمی پرسم:كی؟ برتولت برشت

 

صورت حسابت را خودت جمع بزن
این تویی که باید بپردازی اش
روی هر رقمی انگشت بگذار
و بپرس: این برای چیست؟  برتولت برشت

 

به همه آن چيزها كه حس مي كني
به همه آن چيزها كه احساسشان مي كني كمترين اهميتي نده
گفته است بدون تو نمي تواند زندگي كند تو اما بيانديش كه در ديدار دوباره
تو را به جا خواهد آورد؟!...
لطفي در حقم كن و خيلي زياد دوستم نداشته باش
از آخرين باري كه دوستم داشتند به بعد حتي كمترين محبتي نديدم برتولت برشت

 

برايم بنويس، چه تنت هست؟ لباست گرم است؟
برايم بنويس، چطوري ميخوابي؟ جايت نرم است؟
برايم بنويس، چه شکلي شده اي؟ هنوز مثل آن وقت ها هستي؟
برايم بنويس، چه کم داري؟ بازوان مرا؟
برايم بنويس، حالت چطور است؟ خوش مي گذرد؟
برايم بنويس، آن ها چه مي کنند؟ دليريت پا برجاست؟
برايم بنويس، چه کار ميکني؟ کارت خوب است؟
برايم بنويس، به چه فکر مي کني؟ به من؟
مسلماً فقط من از تو مي پرسم!
و جواب ها را مي شنوم که از دهان و دستت مي افتند
اگر خسته باشي، نمي توانم
باري از دوشت بردارم.
اگر گرسنه باشي، چيزي ندارم که بخوري.
و بدين سان گويا از جهان ديگري هستم
چنان که انگار فراموشت کرده ام. برتولت برشت

 

در حالی که ما نیز آگاهیم
حتی نفرت از فرودستان هم
چهره را زشت میکند
حتی خشم از ستم نیز
صدا را خشن می سازد
نتوانستیم خود،انسان باشیم...
 
برتولت برشت

 

من در روزگاری تیره زندگی میکنم
در روزگاری که سخن گفتن ساده،نشان بیخردی است
و پیشانی بی چین،نشان بی تفاوتی
آری،آنکه می خندد خبر فاجعه را دریافت نکرده است...
 برتولت برشت

 وبلاگ جملات حکیمانه


مطالب مرتبط:


برچسب ها: 
اشعار برتولت برشت, اشعار زیبا, اشعار عرفانی, اشعار عاشقانه, زندگینامه برتولت برشت

 

برچسب: نویسنده: پانی تاريخ: سه شنبه 19 شهريور 1392 ساعت: 2:18

صفحه بندی