خرید بک لینک

درباره سایت

دوستان خوبم سلام

افتادگي آموز اگر طالب فيضي هرگزنخورد آب زميني كه بلند است

امکانات وب

-->-->-->
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
بÙx87ترÛx8cÙx86 Ù¾Ûx8cرÙx88زÛx8c Øx8cÙ¾Ûx8cرÙx88زÛx8c بر Ùx86Ùx81س است.Ùx85ا با عÙx88ض کردÙx86 Ø®Ùx88د Ùx85Ûx8c تÙx88اÙx86Ûx8cÙx85 تÙx85اÙx85 زÙx86دگÛx8c Ùx88 گراÛx8cØ´Ùx87اÛx8c اطراÙx81Ûx8cاÙx86 Ø®Ùx88د را بÙx87 سادگÛx8c عÙx88ض Ú©Ùx86Ûx8cÙx85. خداÛx8cاØxadÚ©Ùx85ت Ùx82دÙx85Ùx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 براÛx8cÙx85 برÙx85Ûx8c دارÛx8c برÙx85Ùx86 آشکارکÙx86 تا درÙx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 بÙx87 سÙx88Ûx8cÙx85 Ùx85Ûx8c گشاÛx8cÛx8c Ùx86داÙx86ستÙx87 Ùx86بÙx86دÙx85 Ùx88درÙx87اÛx8cÛx8c Ú©Ùx87 Ùx85Ûx8c بÙx86دÛx8c بÙx87 اصرارÙx86گشاÛx8cÙx85.
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
-->-->-->

Ú©Ùx8fÙx80دÙx90Ùx82Ùx81Ùx84Ùx90 رآست Ú©Ùx84Ûx8cÙx80Ùx80Ú©

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

کدÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx92 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx92

Â

Ú©Ùx8fÙx80دÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÙx90 Ùx85Ùx80Ùx80Ùx88سÙx90 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx8c

-->-->-->-->-->-->-->-->-->-->

Ùx87داÛx8cÙx80Ùx80ت بÙx80Ùx87 بÙx80Ùx80Ø¢Ùx84Ø¢

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

< /BlogLinks>ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© Read more: http://learn.niloblog.com/#ixzz2DhoIRpFO

 

نام: این خانه من است!

نویسنده: ژرژ شانون

ترجمه: علی­ اصغر سرحدی

تصویرگران: ژوره آرواگو آرین دوی

ناشر: کتاب­های شکوفه، وابسته به مؤسسه انتشارات امیرکبیر

گروه سنی: الف

اینجا خانه من است!

کتاب داستان مارمولکی است که بر روی تخته سنگی خانه دارد، اما یک شب که به خانه برمی­گردد، می­بیند که مار بزرگی روی تخته سنگ او خوابیده. دو شب سعی می­کند مار را متقاعد کند که این تخته سنگ، خانه اوست. اما مار می­گوید که خودم آن را پیدا کرده­ام و خانه من است و من هیچ وقت اشتباه نمی­کنم.

در این دو شب مارمولک آوازی می­خواند که مضمون آن امیدواری است.

شب سوم مارمولک به مار پیش­نهاد می­دهد که قرعه کشی کنند. یک سنگ سیاه و یک سنگ سفید در کیسه ای بگذارند، اگر مارمولک سنگ سیاه را برداشت، تخته سنگ خانه اوست و اگر سنگ سفید را بردارد، تخته سنگ خانه مار می­شود. مار به شرطی می­پذیرد که سنگ­ها و کیسه را خودش انتخاب کند. مارمولک قبول می­کند و کنار جویبار قرار می­گذارد.

فردا صبح که مار با کیسه ای با دو سنگ سفید می­آید، مارمولک سنگ را از کیسه بیرون می­آورد و قبل از آن که کسی آن را ببیند، از دستش درون جویبار می­افتد. مار خوش­حال می­شود اما مارولک می­گوید تو هیچ­وقت اشتباه نمی­کنی، اگر سنگ درون کیسه سیاه باشد، معلوم است سنگی که از دست من افتاده سفید بوده و تو برنده­ای.

و به این ترتیب مارمولک کوچک با فکر خود بر مار بزرگ پیروز می­شود.

نویسنده داستان را بسیار زیبا روایت کرده. و تصویرگران خیلی خوب تصاویر را کشیده­اند. کوچکی مارمولک در مقابل مار کاملا مشهود است. حالات چهره مار و مارمولک و سایر شخصیت­ها به خوبی در تصاویر به نمایش درآمده اند.

ترجمه کتاب نیز خوب است. البته ترانه­هایی که مارمولک برای خودش می­خواند، شاید می­شد که به­تر به شعر تبدیل شوند. با این حال مضمون امیدوارانه آن­ها بسیار خوب است.

در متن این داستان امید و پشت­کار، استفاده از تفکر و مقاومت در برابر سخنان منفی و ناامیدکننده دوستان به خوبی مشهود است.

 

برچسب: نویسنده: پانی تاريخ: يکشنبه 3 شهريور 1392 ساعت: 22:51

صفحه بندی