خرید بک لینک

درباره سایت

دوستان خوبم سلام

افتادگي آموز اگر طالب فيضي هرگزنخورد آب زميني كه بلند است

امکانات وب

-->-->-->
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
بÙx87ترÛx8cÙx86 Ù¾Ûx8cرÙx88زÛx8c Øx8cÙ¾Ûx8cرÙx88زÛx8c بر Ùx86Ùx81س است.Ùx85ا با عÙx88ض کردÙx86 Ø®Ùx88د Ùx85Ûx8c تÙx88اÙx86Ûx8cÙx85 تÙx85اÙx85 زÙx86دگÛx8c Ùx88 گراÛx8cØ´Ùx87اÛx8c اطراÙx81Ûx8cاÙx86 Ø®Ùx88د را بÙx87 سادگÛx8c عÙx88ض Ú©Ùx86Ûx8cÙx85. خداÛx8cاØxadÚ©Ùx85ت Ùx82دÙx85Ùx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 براÛx8cÙx85 برÙx85Ûx8c دارÛx8c برÙx85Ùx86 آشکارکÙx86 تا درÙx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 بÙx87 سÙx88Ûx8cÙx85 Ùx85Ûx8c گشاÛx8cÛx8c Ùx86داÙx86ستÙx87 Ùx86بÙx86دÙx85 Ùx88درÙx87اÛx8cÛx8c Ú©Ùx87 Ùx85Ûx8c بÙx86دÛx8c بÙx87 اصرارÙx86گشاÛx8cÙx85.
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
-->-->-->

Ú©Ùx8fÙx80دÙx90Ùx82Ùx81Ùx84Ùx90 رآست Ú©Ùx84Ûx8cÙx80Ùx80Ú©

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

کدÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx92 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx92

Â

Ú©Ùx8fÙx80دÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÙx90 Ùx85Ùx80Ùx80Ùx88سÙx90 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx8c

-->-->-->-->-->-->-->-->-->-->

Ùx87داÛx8cÙx80Ùx80ت بÙx80Ùx87 بÙx80Ùx80Ø¢Ùx84Ø¢

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

< /BlogLinks>ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© Read more: http://learn.niloblog.com/#ixzz2DhoIRpFO

 

نام: کره اسب کوچولو

نویسنده: هیتر ایمری

مترجم: حسین فتاحی

تصویرگر: استیون کارت­رایت

مجموعه: قصه­های مزرعه - ۵

گروه سنی: ب (پیش­دبستانی ها و سال­های اول و دوم)

وب­سایت ناشر:  www.ghadyani.ir

کره اسب کوچولو 

قصه­های مزرعه، مجموعه قصه­ای فوق­العاده زیبا، با فضای ساده و صمیمی ِروستایی، با انسان­هایی مهربان و کودکانی شاد و خندان است.

یک روز که بچه­ها همراه پدر به گردش می­رفتند کره اسب کوچولوی غمگینی را دیدند که مال همسایه جدید آقای استون(شادمان) بود.آقای شادمان معتقد بود کره اسب چموش و رام­نشدنی است. اما پوپک تصمیم گرفت از او مراقبت کند. یک روز که پوپک و پویا برای غذا دادن به اسب رفته بودند، دیدند افسارش لای چوب­های پرچین گیر کرده. پدر به کمک آن­ها آمد و اسب را نجات داد. اسب دنبال بچه­ها راه افتاد که مرد خشمگینی با چوب­دستی از راه رسید. آقای استون(شادمان) بود که می­خواست اسب را ادب کند. پوپک بازوی مرد را گرفت ومانع او شد. فردا صبح که بچه­ها دیدند که پدر اسب را برای آن­ها از آقای شادمان خردیه است و بسیار خوش­حال شدند.

کره اسب کوچولو- صفحه5

این داستان از معدود داستان­های مجموعه است که پدر در آن حضور دارد. اما حضور پدر بسیار صمیمی و گرم است.

در این داستان به جز تغییر اسامی افراد، من روند اختصاصی داستان را دو نفره کردم. داستان بیش­تر تلاش پوپی(پوپک) بود و در آخر پدر اسب را برای او خرید، که من در همه داستان سم(پویا) را نیز شریک کردم.

این داستان نکات زیادی در خود دارد. اول که پدر با بچه­ها با گردش می­رود. همراهی پدر با تصمیمی که پوپی(پوپک) برای مراقبت از اسب گرفت و کمک به او در موقع نیاز. در داستان مهربانی با حیوانات هست. و توجه به این نکته که حیوان با مهربانی رام بچه­ها شد، اما صاحب خشمگین و بداخلاق خودش نتوانست او را رام کند. و در آخر این که پدر اسب را برای بچه­ها خرید و جمله­ای که به کار برد، اشتراک زندگی با مادر را به خوبی نشان می­دهد. پدر به بچه­ها گفت:"ما کره اسب را برای شما خریدیم."

توضیح بیش­تر در مورد این مجموعه را در معرفی کتاب آتش در انبار داده­ام.

در این کتاب هم اردک زرد کوچولو با بچه­ها قایم موشک بازی می­کند.

برچسب: نویسنده: پانی تاريخ: يکشنبه 3 شهريور 1392 ساعت: 22:45

صفحه بندی