خرید بک لینک

درباره سایت

دوستان خوبم سلام

افتادگي آموز اگر طالب فيضي هرگزنخورد آب زميني كه بلند است

امکانات وب

-->-->-->
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
بÙx87ترÛx8cÙx86 Ù¾Ûx8cرÙx88زÛx8c Øx8cÙ¾Ûx8cرÙx88زÛx8c بر Ùx86Ùx81س است.Ùx85ا با عÙx88ض کردÙx86 Ø®Ùx88د Ùx85Ûx8c تÙx88اÙx86Ûx8cÙx85 تÙx85اÙx85 زÙx86دگÛx8c Ùx88 گراÛx8cØ´Ùx87اÛx8c اطراÙx81Ûx8cاÙx86 Ø®Ùx88د را بÙx87 سادگÛx8c عÙx88ض Ú©Ùx86Ûx8cÙx85. خداÛx8cاØxadÚ©Ùx85ت Ùx82دÙx85Ùx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 براÛx8cÙx85 برÙx85Ûx8c دارÛx8c برÙx85Ùx86 آشکارکÙx86 تا درÙx87اÛx8cÛx8c راکÙx87 بÙx87 سÙx88Ûx8cÙx85 Ùx85Ûx8c گشاÛx8cÛx8c Ùx86داÙx86ستÙx87 Ùx86بÙx86دÙx85 Ùx88درÙx87اÛx8cÛx8c Ú©Ùx87 Ùx85Ûx8c بÙx86دÛx8c بÙx87 اصرارÙx86گشاÛx8cÙx85.
پربازدÛx8cد ترÛx8cÙx86 Ùx87ا
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
-->-->-->

Ú©Ùx8fÙx80دÙx90Ùx82Ùx81Ùx84Ùx90 رآست Ú©Ùx84Ûx8cÙx80Ùx80Ú©

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

کدÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx92 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx92

Â

Ú©Ùx8fÙx80دÙx87Ùx80Ùx80Ø¢Ûx8cÙx90 Ùx85Ùx80Ùx80Ùx88سÙx90 Ùx85Ùx87سÙx80Ùx80Ø¢Ûx8cÛx8c

-->-->-->-->-->-->-->-->-->-->

Ùx87داÛx8cÙx80Ùx80ت بÙx80Ùx87 بÙx80Ùx80Ø¢Ùx84Ø¢

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx87اÛx8c Ùx84Ûx8cدÛx8c Ø´Ú©Ùx84اتÛx8c

< /BlogLinks>ارساÙx84 Ùx84Ûx8cÙx86Ú© Read more: http://learn.niloblog.com/#ixzz2DhoIRpFO

 

نام:خرگوش و جنگ شیرها

سراینده: ناصر کشاورز

تصویرگر: حمیدرضا بیدقی

ناشر: نشر افق

مجموعه: قصه­های جنگل - 1

گروه سنی: ب

 خرگوش و جنگ شیرهاحيوان هاي جنگل بايد هر روز از ميان خودشان يكي را براي خرده شدن ، تقديم شير ظالم كنند... اين قصه ي آشنا، شايد معروف ترين قصه ي «كليله و دمنه » باشد كه اين بار با شكل و شمايلي متفاوت ، روايت مي شود. بچه ها به قصه هاي كهن عشق مي ورزند و حيوانات را هم دوست دارند. براي همين ، كتابي را كه هم قصه دارد و هم حيوان ، با اشتياق مي خوانند. اما اين علاقه ، زماني بيش تر مي شود كه قصه ها با زبان شيرين شعر و نظم و هم چنين تصويرهايي هنرمندانه ارائه شوند.

«آن جنگل زیبا، که بود
مانند باغی در بهشت
کم کم به دست شیر شد
مثل جهنم زشتِ زشت

تا این که حیوان­ها، همه
رفتند با هم پیش او
فکری که در سر داشتند 
گفتند آن را مو به مو »

تجمع حیوانات برای تصمیم گیری

«تا شیر خم شد عکس او

افتاد روی آب پاک
او دید یک خرگوش را
در دست شیری خشمناک

یک دو قدم آمد عقب
خرگوش را پایین گذاشت
در فکر خود یک جنگ سخت
با شیر توی چاه داشت

زد نعره و با سر پرید
در چاه آب و شد هلاک
خرگوش هم آسوده شد
از شر شیر خشمناک» 

 

برچسب: نویسنده: پانی تاريخ: يکشنبه 3 شهريور 1392 ساعت: 22:32

صفحه بندی